خداهست...

سلام دوستان عزیز و مهربانم

از کامنت های زیبا وپر مهر و محبتتان ممنونم

ازاینکه بیادم هستید ومرا مورد لطف

وعنایتتان قرار می دهید کمال تشکر را دارم

  متاسفانه دوباره برای چشمم مشکل پیش اومده

 واز طرف دکترم منع شدم ونمی تونم نت بیایم

 لطفا حلالم کنید و فراموشم نکنید

 از دوستانیکه نتوانستم جواب کامنت هاشونو

بدم عذرخواهی  می کنم

 نمی دونم کی میتونم بیام به چشمم فشار زیادی اومده

عذر مرا بپذیرید پیوسته بیادتان هستم وفراموشتان نمی کنم

 دوستدارتان شمیم

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۴ساعت 10:58 توسط شمیم|

 

 

اه این ثانیه ها نامردند

 گفته بودند که بر می گردند

 رفتند و بر نگشتند هنوز

  باز  این عقربه ها منتظرند

 همچنان بدور خود میگردند

 اه این ثانیه ها نامردند

گفته بودند که بر می گردند...؟

 

 

پی نوشت: ثانیه ثانیه عمری که مادر به پایمان

 گذاشت.نه قابل جبران است نه قابل برگشت....

 پس پاس بداریم مقام مادر را....

نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۴ساعت 11:14 توسط شمیم|

فنجان با چای

 


زندگی جیزهای مختصری‌ست


مثل یک فنجان چای


و کنارش عشق است


مثل یک حبّه‌ی قند


زندگی را با عشق


نوش جان باید کرد

نیما یوشیج

 

 

 

 

چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش

سهراب سپهری

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۴ساعت 11:5 توسط شمیم|

 

 

سکوت کمر فکرم را شکست…


خسته ام…


از تظاهر به خندیدن،به بودن،به صبر،به ایستادگی…


کاش میشد به عزراییل رشوه داد…

 

اینجا !!!


در این سرزمین خاکی


پر است از ادم هایی که مرا نمی فهمند

 

و فقط ترجمه ام می کنند…

 

آن هم به زبان خودشان…


خسته ام...

 

 

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 18:7 توسط شمیم

 

سلام دوستان

 مدتی نبودم یک سفر زیارتی داشتم

 ازهمه ی کسانی که مرا مورد لطف وعنایت خود قرار

 دادند متشکرم

 نگاه سبز خدا را برایتان ارزو می کنم گره های زندگیتان باز

 وبهترینها نصیبتان گردد

سیزده بدر مبارک

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ششم فروردین ۱۳۹۴ساعت 12:12 توسط شمیم

آدمهایی هستند که شاید

کم بگویند دوستت دارم


یا شاید اصلا به زبان نیاورند

دوست داشتنشان را


بهشان خرده نگیرید


این آدمها فهمیده اند دوستت دارم


حرمت دارد


مسئولیت دارد


ولی وقتی به کارهایشان نگاه کنی


دوست داشتن واقعی را میفهمی


میفهمی که همه کار میکند تا تو بخندی ،

تا تو شاد باشی


آزارت نمیدهد ، دلت را نمی شکند


من این دوست داشتن را می ستایم



زویا پیرزاد

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۳ساعت 16:38 توسط شمیم

 

 

دلم برای دخترانه های وجودم تنگ شده

 

برای شیطنت های بی وقفه،بی خیالی هر روزه،

 

ناز و کرشمه ی من وآیینه

 

خنده های بلندو بی دلیل،

 

برای آن احساسات مهار نشدنی…

 

حالا اما…

 

دخترک حساس و نازک نارنجی درونم

 

چه بی هوا این همه بزرگ شده..

 

چه قدی کشیده طاقتم..

 

ضرب آهنگ قلبم چه آرام و منطقی میزند…!

 

چه شیشه ای بودم روزی،

 

حالا اما به سخت شدن هم رضا نمیدهم،

 

به سنگ شدن می اندیشم

 

اینگونه اطمینانش بیشتر است!!!

 

جای بستنی یخی های دوران کودکی ام

 

را قهوه های تلخ و پر سکوت امروز گرفته است.

 

این روز ها لحن حرف هایم آنقدر جدی شده

 

که خودم هم از خودم حساب میبرم…

 

در اوج شادی هم قهقهه سر

 

نمیدهم و به لبخندی اکتفا میکنم…

 

چه پیشوند عجیبی است کلمه ی خانم…

 

همین که پیش اسمت می نشیند تمام

 

سرخوشی و بی خیالیت را از تو میگیرد

 

و به جایش ..


وزنه ی وقار و متانت را روی شانه ات میگذارد،

 

نه اینکه این ها بد باشد،


نه ..

 

فقط خدا کند وزنشان آنقدر سنگین نشود

 

که دخترک حساس و شیرین درونم

 

زیر سنگینی اش

 

بمیرد …سمانه

 

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 10:24 توسط شمیم|

 

 

خسته ام رئيس خسته ام از اينکه همه ي راه تنهام...  

تنها مانند يه گنجشک توي بارون،خسته ام از اينکه هرگز کسي رو  

نداشتم که بگه کجا ميريم ،از کجا مياييم و يا چرا ميريم بيشتر از 

 مردمي خسته ام که همديگه رو آزار ميدن خسته ام از همه ي درد  

هايي که ميشنوم و حس ميکنم هر بيشتر ميشن  درست مانند اينه  

که خرده هاي شيشه تو سرمه همه ي زمانها  ميتونيد بفهميد ؟!

نوشته شده در دوشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 17:54 توسط شمیم

آرام باش عزیز من


آرام باش


حکایت دریاست زندگی


گاهی درخشش آفتاب ،


برق و بوی نمک ،


ترشح شادمانی


گاهی هم فرو می رویم ،


چشم های مان را می بندیم ،


همه جا تاریکی است ،


آرام باش عزیز من


آرام باش


دوباره سر از آب بیرون می آوریم

 


و تلالو آفتاب را می بینیم


زیر بوته ای از برف


که این دفعه


درست از جایی که تو دوست داری طالع می شود.

 

"شمس لنگرودی "

نوشته شده در یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 10:38 توسط شمیم

نوشته شده در شنبه نهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 11:32 توسط شمیم


آخرين مطالب
» خداحافظی
» مادر...
» زندگی با طعم عشق.....
» سکوت.....
» سیزده بدر مبارک
» دوست داشتن....
» دلنوشته
» در مسیر سبز
» ارام باش عزیز من...
» عکس نوشت
قالب برای بلاگ